کتاب زبان عکس؛ کتابی که خودش رو بهموقع نشون داد

اولین بار اسم کتاب زبان عکس رو از استادم شنیدم.
کسی که نگاهش به عکاسی، همیشه برام الهامبخش بوده.
وقتی گفت این کتاب ارزش خوندن داره، یه چیزی تو دلم روشن شد.
انگار مطمئن بودم که باید پیداش کنم.
ولی راحت پیدا نمیشد.
تقریباً یک سال دنبالش بودم. هر جا میرفتم، نبود.
تا اینکه یه روز که اصلاً دنبال چیزی نبودم،
رفتم کتابفروشی همیشگیم.
همینجوری که داشتم لیست کتابها رو نگاه میکردم،
چشمم افتاد به اسمش
زبان عکس
با ذوق چند بار به فروشنده گفتم:
«این همونه… همونی که دنبالش بودم!»
خندید و گفت: «پیداش کردم، برات آوردم.»
ون لحظه خیلی ساده بود،
ولی برام یه نشونه بود.
که بعضی چیزها، درست وقتی پیدات میکنن که دیگه دنبالشون نیستی.
کتابو که ورق زدم، فهمیدم چرا باید میخوندمش.
کتاب زبان عکس؛ کتابی فرا تر از تصویر
این کتاب فقط دربارهی عکاسی نیست،
دربارهی نگاه کردنه.
دربارهی فهمیدن اینکه هر عکس، یه زبان داره.
یه چیزی بین حس و فکر.
بین دیدن و درک کردن.
قراره توی چند مقاله، دربارهی چیزهایی که از این کتاب یاد میگیرم بنویسم.
هر بار از یه جمله یا مفهوم شروع میکنم،
و از دلش میرم سراغ تجربههام، عکسهام، و جهانهایی که تصویرها میتونن باز کنن.
این اولین نوشته از اون مسیره.
مسیرِ دیدنِ عمیقتر،
و گفتوگو با زبانی که همیشه بیصدا حرف میزده






